آموزش زیست شناسی و معرفی علوم جدید |
به راستي كه بسياري از درس هاي زيست شناسي ، درس هاي خدا شناسي هم هست (از جمله مورد ذيل) . آيا اين طور نيست؟
مهم ترين هورمون لايه ي وسطي بخش قشري غده ي فوق كليه ، كورتيزول است كه به ويژه از نظر كثرت فعاليت هايي كه انجام مي دهد ، از هورمون هاي بسيار مهم بدن است. كورتيزول در موارد ترميم زخم ها ، رفع التهاب در بافت ها ، تجزيه ي پروتئين ها و تبديل آن ها به قند ، مقابله با شرايط ناگوار بدني و محيطي مانند بيماري ، عفونت ميكروبي ، شوك هاي عصبي و عاطفي ، گرما و سرما دخالت داشته و به كمك بدن مي آيد.
هنگامي كه فردي مريض يا ضعيف شود ، يا مدت ها گرسنه بماند ، ميزان كورتيزول در خون او افزايش مي يابد و اين هورمون با تجزيه ي پروتئين هاي موجود در جگر و تبديل آن ها به قند ، انرژي لازم را براي سلول هاي بدن فراهم مي آورد.امروز در علم پزشكي از خاصيت معجزه آساي كورتيزول در التيام زخم ها و التهاب هاي پوستي به فراواني استفاده مي شود. هرگاه در بدن عفونتي حاصل شود(حمله ي باكتري ها به بدن) ، يا زماني كه فرد در مقابل شرايط ناگوار محيطي مانند سرما يا گرماي شديد و يا شرايط ناگوار عاطفي مانند دوري يا مرگ عزيزان و وابستگان قرار مي گيرد، ميزان ترشح كورتيزول در خونش افزايش مي يابد و اين هورمون به روش هايي ، بدن را در مقابله با اين مصائب ياري مي كند.
ناخن كه در سطح پشتي آخرين بند انگشتان دست و پا قرار دارد ، از تغيير و تبديل سلول هاي شاخي اپيدرم به وجود مي آيد. ناخن داراي دو قسمت بدنه و ريشه است. ريشه ي ناخن در زير چين پوست و بدنه ي آن خارج از پوست است. بدنه ي ناخن نيمه شفاف است و خون جاري در رگ ها ي زير ناخن رنگ متمايل به صورتي آن را به وجود مي آورد. ريشه ي ناخن مات و متمايل به سفيد است و يك ناحيه ي هلالي شكل به نام ماهك دارد. بافت زير ناخن كه بستر ناخن ناميده مي شود ، شامل درم و لايه هاي عمقي اپيدرم است. رشد ناخن دست حدود 1/0 ميلي متر در روز و ناخن پا حدود 05/0 ميلي متر يعني نصف آن است. اگر ناخن دست بيفتد بعد از سه و نيم تا پنج و نيم ماه به طور كامل در مي آيد. ترميم ناخن پا شش تا هشت ماه طول مي كشد. ناخن ها از انتهاي حساس انگشتان حفاظت مي كنند و به صورت يك عضو فرعي در گرفتن اشيا به كار دست و انگشتان كمك مي كنند.
اين تصوير مكمل مطالب صفحه ي۶۵ زيست شناسي سوم تجربي است.

در ساختمان بافتي تارچه هاي ماهيچه اي در هر ساركومر دو نوع ميوفيلامان (ميوفيلامنت) قطور و نازك وجود دارد. تركيب شدن و جا به جا شدن پروتئين هايي كه در اين ميوفيلامان ها وجود دارند ، اساس مولكولي انقباض ماهيچه اي و كوتاه شدن ساركومرها را تشكيل مي دهند. هر يك از ميوفيلامان هاي قطور كه در بخش مياني ساركومر قرار دارند از صدها مولكول پروتئيني به نام ميوزين ساخته شده اند. هر مولكول ميوزين شبيه ميله ي نازكي با يك سر كروي است كه با زاويه ي خاصي به صورت يك پل عرضي به يك ميوفيلامان نازك مي چسبد. ميوفيلامان هاي نازك داراي سه نوع پروتئين اند:پروتئين اصلي آن ها اكتين نام دارد كه مولكول هاي آن كروي و كوچك بوده ، به صورت يك زنجيره ي دوتايي قرار گرفته اند. دو پروتئين ديگر تروپوميوزين((Tropomyosin و تروپونين(Troponin) نام دارند. تروپوميوزين به صورت مولكول هاي دراز و رشته اي است و هر يك از اين مولكول ها روي چند مولكول اكتين را مي پوشاند. مولكول هاي تروپونين كه در طول رشته هاي تروپوميوزين چسبيده اند ، با يون هاي كلسيم ميل تركيبي شديد دارند و اتصال آن ها با يون هاي كلسيم باعث شروع مكانيسم مولكولي انقباض مي شود.
در حال استراحت ماهيچه ، مجموعه ي مولكول هاي تروپوميوزين و تروپونين از تركيب مولكول هاي اكتين و ميوزين جلوگيري مي كنند. اگر كلسيم بر تروپونين اثر كند ، تغييري در آرايش مولكول ها پديد مي آيد كه باعث اتصال و انفصال متناوب پل هاي عرضي مولكول هاي ميوزين به مولكول هاي اكتين و لغزاندن ميوفيلامان هاي نازك بر روي ميوفيلامان هاي قطور مي شود. به اين ترتيب كه سرهاي فعال مولكول هاي ميوزين با زاويه ي معيني به مولكول هاي اكتين چسبيده و آن ها را مانند يك چرخ دندانه دار جابه جا مي كنند.اين تغييرات باعث كوتاه شدن ساركومرها و نزديك شدن خطوط Z به يكديگر و در نتيجه كوتاه شدن طول ماهيچه مي شود. در هنگام انقباض ماهيچه پل هاي عرضي ميوفيلامان هاي قطور پس از اتصال به ميوفيلامان هاي نازك و حركت دادن آن ها از ميوفيلامان هاي نازك جدا شده و دوباره در نقطه ي دورتري به آن متصل مي شوند. انرژي لازم براي اين جابه جايي از مصرف ATP به وسيله ي سر فعال ميوزين حاصل مي شود.


يكى از تأثيرات ورزش، رهايى از افسردگى است. شما با ورزش ميزان و ترشح هورمونى به نام «Endorphins» را بالا مى بريد. اين هورمون كه مربوط به بافت عصبى است، توسط «هيپوتالاموس» ساخته مى شود و به كمك «هيپوفيز» به جريان خون وارد مى شود.
اما چگونه اندورفين باعث تغييرات خلق و خوى ما مى شود؟!
ـ همانطور كه ذكر شد، پس از ورزش اين هورمون توسط هيپوفيز وارد جريان خون مى شود.
ـ «اندورفين» وارد «اعصاب انتقال دهنده درد به مغز» مى شود.
ـ پس از آن به گيرنده هاى «تسكين دهنده درد» در «نورون» متصل مى شود. اين گيرنده ها مثل گيرنده هايى است كه داروهايى چون «مورفين» به آن اتصال پيدا مى كنند.
ـ «اندورفين» با تأثير بر روى «گيرنده هاى عصبى» مانع آزاد شدن مولكول هاى پيام رسان عصبى از پايانه عصب مى شود.
بنابراين هيچ پيام دردى به مغز نمى رسد. (به همين خاطر اين هورمون را بى حس كننده و تخفيف دهنده درد مى دانند).
همين اثر «اندورفين» بر بدن باعث حس خوشحالى و سرخوشى مى شود، درحالى كه درد را نيز كاهش مى دهد و فشارهاى عصبى را كم مى كند. با توجه به همين تأثير آن را مسكن طبيعى بدن مى نامند.
چگونه ورزش كردن باعث آزادسازى «اندورفين» مى شود؟
سطح بتا اندورفين خون (اين هورمون شامل ۴ نوع آلفا، گاما، سيگما و بتا است كه نوع اخير در زمان ورزش بالاترين ميزان را در پلاسماى خون دارد) در هنگام حركات ايروبيك (بيش از ۳۰ دقيقه پرداختن به حركات ورزشى) تا پنج برابر نسبت به زمان استراحت افزايش پيدا مى كند، البته اين نسبت از شخصى به شخصى ديگر با توجه به ميزان استمرار او در ورزش فرق مى كند.
جالب است بدانيد همان گونه كه بدن ما با مصرف مكرر داروهاى مسكن به نوعى مقاومت در مقابل آنها مى رسد و تحمل ما به اين مواد بالاتر مى رود وضعيت بدن و ميزان «اندورفين» هم تابع همين قانون است. هرچه بيشتر تمرين داشته باشيد و حركات ورزشى تان منظم تر و مرتب تر باشد، بدن شما به طور طبيعى در مقابل اين ماده مقاومت بيشترى نشان مى دهد و اينجاست كه بايد براى رسيدن به آن خوشحالى و سرخوشى شدت تمرينات را بالا ببريد تا بدن بتواند همان ميزان «اندورفين» را توليد كند.
خلاصه اينكه با كمى بالا پايين پريدن، دويدن، كوه پيمايى و... قادر خواهيم بود دوران جوانى و سرخوشى را طولانى تر كنيم.
منبع:http://www.iran-newspaper.com/1383/830310/html/special8.htm
انكسار نور در چشم
منظور از انكسار در واقع مسيري است كه شعاعهاي نوراني از روي اشياي موجود در ميدان بينايي ما تا تشكيل تصوير واضحي در داخل چشمها طي ميكنند. سيستم بينايي چشم ما بعد از دريافت نور و پردازش شعاع هاي نوراني به صورت امواج الكتريكي و سپس ارسال آن به سمت مغز، منجر به همان چيزي ميشود كه ما به ديدن تعبير ميكنيم.
عوامل مؤثر در انكسار نور و نمره چشم
شكل قرنيه ، قدرت عدسي چشم و اندازه چشم عواملي هستند كه مسئول واضح بودن تصاوير اشيا بر روي شبكيه ميباشند. براي اينكه فردي بدون عينك بتواند بينايي كاملي داشته باشد لازم است تمامي اين اجزا در تناسب با يكديگر باشند. در غير اين صورت عيوب انكساري شامل نزديک بيني ،دوربيني هيپروپي آستيگماتيسم و پيرچشمي ايجاد ميشود.
عيوب انكساري با واحدي بنام ديوپتر اندازهگيري ميشود. ديوپتر نشاندهنده ميزان نمره عينك شماست. هرچه ميزان دوربيني يا نزديك بيني بيشتر باشد ، نسخه عينك شما نمره بالاتري دارد.
ديد 10/10 به چه معناست؟
ديد بيماران با تابلويي شامل اندازه هاي مختلف حرف E در جهات مختلف اندازه گيري ميشود. ديد طبيعي ديد 10/10 است. يعني چنين فردي در فاصله 6 متري رديف 10/10 را مي بينيد. ديد 10/5 بدين معناست كه فرد حداكثر اين رديف را از فاصله 6 متري مي بينيد در حالي كه يك فرد طبيعي اين رديف را در فاصله 12 متري مي بينيد. بعبارت ديگر فردي با ديد10/5 نصف يك فرد طبيعي ديد دارد.
نمره عينك
نمره عينك با 3 عدد مشخص ميشود: براي مثال شماره180* 5/1 - 5- نمره يك عينك است. عدد اول نشان دهنده ميزان دوربيني يا نزديک بيني است. علامت جلويي آن نشان دهنده نزديک بيني )علامت منفي) يا دوربيني (علامت مثبت) است. عدد دوم (50/1) نشاندهنده ميزان آستيگماتيسم شماست. اين عدد ممكن است با علامت مثبت يا منفي نوشته شود. عدد سوم (180) محور آستيگماتيسم را نشان ميدهد. براي مثال 180 نشان دهنده افقي بودن محور آستيگماتيسم است. بنابراين شماره180* 5/1 - 5- بدين معناست كه بيمار نزديک بيني متوسط و آستيگماتيسم متوسط در محور افقي دارد.
منبع:www.noorvision.com
گل ختمي انواع مختلفي دارد كه هر كدام رنگهاي متفاوتي دارند از جمله زرد، قرمز، بنفش و سفيد.
ختمي هايي كه گل سفيد دارند كاربرد درماني بيشتري دارند. گل ختمي از اواسط خرداد تا اواخر پاييز گل دارد.
موارد درماني آن بيشتر برگ و گل اين گياه است. گل اين گياه را به صورت درماني براي ناراحتي هاي تنفسي مثل آسم، برونشيت و سرفه به كار مي برند. در ناراحتيهاي نادر آسم پودر كرده اين گياه باعسل كاربرد موثري دارد. اين گياه همچنين در عفونت هاي ريوي جوابگوي خوبي است.
اگر در موقع استفاده برگ و گل آن با هم مخلوط شود بهتر است البته در موارد درماني گل ارجح تر است. اصولاً چون اين گياه لعاب زيادي دارد براي شوره سر مورد استفاده قرار مي گيرد و همچنين براي طراوت و شادابي پوست صورت از ماسك آن استفاده مي شود.
اين گياه يكي از داروهايي است كه پوست اندازي را سريع و شادابي پوست را تضمين مي كند و ضد عفوني كننده بسيار خوب و ضد قارچ مي باشد.
اين گياه در موارد ريزش مو، شوره و چربي سر استفاده مي شود. داروي خوبي براي لنيت بخشيدن به دستگاه گوارشي است كه در موارد يبوست از آن استفاده مي شود.
قسمتهاي مورد استفاده اين گياه، گل، برگ و ريشه آن است. ريشه عميق و طولاني دارد كه آن را له مي كنند و مي شویند و سريع خشك كرده و از آن استفاده مي كنند.
تمام موارد درماني كه در مورد گل و برگها گفته شد در مورد ريشه ي اين گياه هم صادق است.
منظور از رده بندی< قرار دادن باکتری ها در گروه های Taxa مشخص بر اساس تشابهات و خویشاوندی میان آنها است.
شناسائی
فرایندی که طی آن یک نمونه جدید یا تازه جداشده از محیط را به یکی از گروه های taxa متعلق سازیم.
نام گذاری
عبارت است از هویت دادن به باکتری که بر اساس قوانین بین المللی صورت می گیرد.
taxa : رده بیشتر در یوکاریوت ها اهمیت دارند.
راسته
تیره در پروکاریوت ها اهمیت بیشتری دارند.
جنس
گونه
سویه
تعریف گونه در باکتری ها
مجموعه ای از سویه ها که در بسیاری از صفات با هم مشترک هستند.
تعریف سویه
سلول های حاصل از یک سلول در کشت خالص را افراد یک سویه می نامند.
تعاریف ژنوتیپی:
سویه به سلول هایی گفته می شود که با سویه های دیگر کمتر از ۱۲٪تفاوت ژنتیکی داشته باشد.
و در مورد گونه این اختأف بین ۱۲ تا ۲۰٪ است و سلول هایی که بیش از ۲۰٪ تفاوت ژنتیکی داشته باشند در دو جنس متفاوت قرار می گیرند.
میکروبهادر دو فرمانرو یوکاریوت ها و پرو کاریوت ها قرار دارند.
قارچ های میکروسکوپی و آغازیان جزء میکروب های یوکاریوتی و باکتری ها جزء میکروب های پروکاریوتی می باشند. البته باید اضافه کنم که ویروس ها نیز جزء میکروب ها محسوب می شوند.
گروه هاي خوني گوسفند
گوسفندان داراي هفت نوع گروه خوني مي باشند كه با حروف R, M, D, C, B, A و X نمايش داده مي شوند.گوسفندان را بر حسب اين كه گلبول هاي قرمزشان حاوي مقدار زياد يا كم پتاسيم است به دو گروه تقسيم مي كنند. اين ميزان اندازه گيري به وسيله سيستم M تنظيم مي گردد. از گلبولهاي قرمز گوسفندان معمولاً در بررسيهاي ايمني شناسي استفاده مينمايند زيرا به آساني قابل تهيه بوده و به سهولت به دست مي آيند.
گروه هاي خوني اسب
اسب ها داراي هفت سيستم گروه خوني هستند كه با حروف Q, P, R, D, C, A و U نمايش داده مي شوند. بيماري هموليتيك در كره اسب ها زياد مطرح نيست ولي در كره قاطرها كه اختلالات پادگني بين حيوان نر (الاغ) و حيوان ماده (اسب) زياد است حدود 8 تا 10 درصد كره ها ممكن است مبتلا به بيماري هموليتيك گردند. مكانيسم ايجاد پادتن بر ضد گلبول هاي قرمز چندان روشن نيست ولي تصور مي شود كه گلبول هاي قرمز جنين جريان خون مادر راه پيدا مي كنند. ماديان ها در برابر گلبول هاي قرمز جنين به مادر در ماه آخر آبستني و هنگام زايش در اثر شكسته شدن عروق خوني جفت صورت مي گيرد.بيماري هموليتيك در اسب هايي مطرح است كه چندين بار زايمان كرده اند. پادتن هاي موجود در بدن مادر از طريق جفت عبور نمي كنند بلكه از راه آغوز به كره منتقل مي گردند. بنابراين كره سالم متولد مي شود ولي چندين ساعت پس از خوردن آغوز آثاري چون ضعف، سستي، رنگ پريدگي مخاطات و زردي را بروز مي دهد.
گروه هاي خوني سگ
سگ ها حداقل يازده سيستم گروه خوني دارند كه عبارتند از: M, L, K, F, D, C, B, Tr, A و N اما فقط يكي از آنها يعني سيستم A قدرت كافي دارد و از نظر درمانگاهي حائز اهميت است، حدود 60 درصد سگها داراي گروه خوني A هستند. سيستم Tr و پادگن محلول نظير r در گوسفند با سيستمO در خوك معادل مي باشد.
گروه هاي خوني گربه
در گربه فقط يك سيستم گروه خوني عمده گزارش گرديده است و آن AB ميباشد ولي ممكن است گربه ها داراي گروه خوني B, A و يا A B باشند. گروه خوني 95ـ75 درصد گربه ها A و 25ـ5 درصد آنها B و گروه خوني AB كمتر از يك درصد گزارش شده است. پادگن A در لنفوسيت هاي گربه ديده شده است. ضمناً تزريق يك ميلي ليتر از خون گربه هاي با گروه خوني A به گربه هاي با گروه خوني B موجب شوك، كاهش فشار خون، قطع اعمال تنفسي و توقف حركات قلب در ظرف چند دقيقه مي گردد.
گروه هاي خوني گاو
گاوها داراي يازده سيستم گروه خوني مي باشند كه با حروف Z, T, S, M, L, J, F, C, B, A و R نمايش داده ميشوند و از بين آنها دو سيستم B و J واجد اهميت بيشتري هستند. سيستم گروه خونيBدر گاوها از كليه سيستم هاي شناخته شده پيچيده تر است. به طوري كه دراين سيستم 60 پادگن مختلف برآورد شده است كه اين پادگن ها به صورت دسته هاي كوچكتري به شكل فنوگروپ به ارث مي رسند. با وجود اين پيچيدگي تقريباً غير ممكن است كه خون يك گاو دهنده كاملاً مشابه خون گاو گيرنده باشد.
پيچيدگي سيستم B طوري است كه در هر گاو به قدر كفايت تركيب پادگني متفاوت وجود دارد كه بتوان به وسيله آن هر يك از گاوان را مشخص ساخت. طبعاً چنين سيستمي روش ايده آلي براي شناسايي هر يك از دامهاي گله بشمار مي رود و بسياري از مراكز دامپروري براي كنترل اصالت گاوهاي خريداري شده از آن استفاده مي كنند.
پادگن J ليپيدي است كه به طور آزاد در مايعات بدن گاو وجود دارد و به طور غير فعال (Passive) مجذوب گلبولهاي قرمز گرديده و به آن متصل ميشود، لذا پادگن j نميتواند پادگن حقيقي گلبول قرمز باشد و بدين جهت در خون گوساله هاي نوزاد وجود ندارد. اين پادگن در ظرف 6 ماه پيش از تولد جذب گلبول هاي قرمز گوساله شده و در خون ديده نمي شود. گاوهاي واجد پادگن J (J مثبت) دو نوع ميباشند، برخي از آنها پادگن J در عيار بالا دارند به طوري كه ميتوان در سطح گلبول ها و سرم آنها را تشخيص داد و برخي ديگر برعكس اين حالت هستند. گاوان واجد J منفي ممكن است در سرمشان پادتن ضد J موجود باشد كه عيار اين پادگن برحسب فصول سال متغير بوده به طوري كه در تابستان و پاييز به حداكثر خود مي رسد.
با توجه به موارد بالا مي توان چنين نتيجه گرفت كه به واسطه وجود گاوان j مثبت و j منفي انتقال خون از گروه اول به گروه دوم ممكن است موجب واكنش شديد گردد حتي اگر فبلاً گاوان گيرنده نسبت به پادگن دهنده حساس نشده باشند. بيماري هموليتيك در گوساله هاي نوزاد نادر است ولي پس از واكسيناسيون بر ضد آناپلاسموز و يا بابزيوز ممكن است ايجاد شود زيرا اين واكسن ها را از خون گوساله هاي آلوده تهيه مينمايند. بدين صورت كه واكسن آناپلاسموز را از راه مخلوط كرده مقدار زيادي خون گوساله هاي مبتلا توليد مي كنند.
در اين روش پس از مخلوط كردن خونها، مخلوط خون را خشك و منجمد مينمايد و هنگام مصرف با مواد دير جذب (ادجونت) مخلوط كنند و اما واكسن ضد بابزيوز نيز عبارت است از خون نسبتاً تازه گوسالههاي آلوده.
گروه هاي خوني خوك
خوك پانزده سيستم گروه خوني از A تا O دارد كه مهمترين آنها گروه خوني A است. اين گروه خوني داراي دو آلل A و O بوده كه به وسيله ژن S كنترل مي گردند.
بيماري هموليتيك در توله خوكها در اثر تزريق واكسن ضد طاعون خوك كه حاوي خون خوك بودهايجاد ميگردد. اين واكسن شامل خون ويروسي است كه به منظور غير فعال ساختن آن رنگ كريستال ويوله به آن ميافزايند. حساس ساختن ماده خوكها به وسيله اين واكسن گاهي موجب بروز بيماري هموليتيك در نوزادان آنها مي گردد، لازم به ذكر است كه نژاد در اين زمينه بي تأثير نيست چرا كه نژاد توله خوك هاي اسكس و وسكس بيشتر دچار اين بيماري مي گردند.
جهان جنين :
آفرينش جنين از عناصر خاك(مؤمنون/12)،(روم/20)و(حج/5)،تبديل موادخاكي به نطفه ورشد تدريجي جنين(مؤمنون/14-12)،اشاره به بافتهاي كامل و ناقص در جنين (حج/5)،تخمك وسلول تخم(انسان/2)، تشكيل توده ي سلولي(قيامت/38)،وجود پرده هاي سه گانه ي آمينون،كوريون و آلانتوئيز در اطراف جنين(زمر/6)،آب در ساختمان جنين(فرقان/54)،دوران شيرخوارگي (بقره/233)،نقش مرد در تعيين جنس جنين(نجم/46-45)، (قيامت /39-37) و(بقره/233) ،به كار افتادن حس شنوايي قبل از بينايي(نحل/78)، گرفته شدن مواد زايد جنين توسط رحم(رعد/8) ، رشد يكسان جنين انسان و دام ها(نحل/4 - 5) ، خروج نطفه ي زن و مرد(طارق/ 5-7) ، تقسيم سلول ها و به تعادل رسيدن آن ها(انفطار/ 6-8) ، آفرينش انسان از يك حيات يگانه در دنيا و آخرت(لقمان/ 28)
حيات :
محل پيدايش حيات(عنكبوت/ 20) ، حيات اوليه(فرقان/54) ، درآمدن جانوران از آب(نور/ 45) ، آفرينش انسان(حجر/ 26 وسجده/7- 9) ، تنوع جانوران و نژادها(جاثيه/4) ، تكامل (تغابن/3)
گياهان :
ماده ي سبز گياهي(انعام/99) ،جنبش ، پرورش و رشد دانه(حج/5) ، تنوع گياهان(حجر/19)
مغزو حواس :
(يوسف/111) ، (سجده/9) ،( بقره/282 )، (بقره/171)
حيوانات :
خلقت شتر(غاشيه/17) ، شير سازي دام ها(نحل/66) ،گوشت ماهي(نحل/14)
بهداشت ، پزشكي و حشره شناسي:
توجه به خوردن ميوه و مواد غذايي پروتئين دار(واقعه/21-20و طور/22)، اعجاز اثر انگشت(قيامت/4)،تسهيل درد زايمان(مريم/25)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/56)،درمان موضعي بسياري از بيماريهاي پوستي در سرما(ص/42)،اندوه ورابطه ي آن با كوري(يوسف/84)،اشاره به زخمهاي ناشي از عدم تحرك(كهف/18)، تأثير رواني رنگ سبز(رحمن/76) ، (انسان/21و كهف/31)،اشاره به بيماري پيري زودرس در كودكان(مزمل/17)، عدم شناخت روح ازنظر علمي(اسراء/85)، وضو وپاكيزگي قسمتهايي از بدن كه باميكروب ها در تماس است(مائده/6)،پرهيز از پرخوري(اعراف/31)،پرهيز از خوردن خون،مردار و گوشت خوك(بقره/173)،پاكيزگي لباس و پوشاك(مدثر/4)، غير بهداشتي بودن تماس جنسي در حالت قاعدگي(بقره/222)، اشاره به بيماري فراموشي در پيري(نحل/70)،) خاصيت شفا بخشي عسل و گرد آوري شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/69)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/69)، تنيدن تار توسط عنكبوت ماده(عنكبوت/41)،ارتباطات در ميان حشرات(نمل/18) ، تركيب آنزيم با غذا خارج از بدن مگس(حج/73)
مراد از كلون سازى به وجود آوردن موجوداتى است كه از نظر ژنتيكى مشابه يكديگرند. از دو طريق ايجاد چنين نمونه اى امكان پذير است: تقسيم
جنينى يا انتقال هسته سلولى. در تقسيم جنينى، جنين در مراحل اوليه رشد خود به دو يا بيش از دو قسمت تقسيم شده و هر قسمت تبديل به يك موجود مستقل مى شود. هر تكه از جنين قابليت آن را دارد كه به يك بلاستوسيست و از آن طريق به يك جنين كامل تبديل شود. از همين طريق است كه دوقلوهاى تك تخمى به وجود مى آيند كه از نظر ژنتيكى با يكديگر تفاوتى ندارند. كلون سازى از طريق تقسيم جنين در حيواناتى نظير گوسفند، موش و ميمون صورت گرفته است.
از همين شيوه در انسان تا قبل از مرحله اتصال جنين به ديواره رحم استفاده شده است. اخيراً انجمن پزشكى توليدمثل آمريكا اعلام كرده است كه كلون سازى انسان از طريق تقسيم جنينى يك روش پزشكى است كه مى بايست تحت كنترل اخلاقى قرار گيرد چرا كه تعداد بلاستوسيست هاى قابل لانه گزينى در برخى از شيوه هاى درمان نابارورى از اين طريق افزايش مى يابد. در هر حال بايد در نظر داشت تعداد دفعاتى كه مى توان يك جنين را تقسيم كرد محدود است. علاوه بر اين در اين شيوه، موجود كلون شده فقط يك توده سلولى است و هيچ شباهتى به موجود بالغ زنده ندارد. در شيوه دوم كلون كردن يا انتقال سلولى از اين محدوديت ها خبرى نيست. انتقال هسته سلولى (يا دقيق تر انتقال هسته سلول هاى غيرزايا(جسمى) به طور نظرى شيوه ساده اى است. محتويات هسته يك تخمك خارج شده و محتويات هسته يك سلول سوماتيك (سلول بدنى يا غيرجنسى) به جاى آن وارد مى شود حاصل اين تعويض ايجاد يك زيگوت يا سلول تخم است كه مى تواند تبديل به يك موجود كامل شود. چنين زيگوت بازسازى شده اى قابليت آن را دارد كه از طريق تقسيم سلولى به يك بلاستوسيست تبديل شده و پس از آن در ديواره رحم لانه گزينى كند. اگر انسانى از اين طريق به وجود آيد دقيقاً شبيه به انسانى خواهد بود كه صاحب سلول هاى سوماتيك بوده است.
دو شيوه اساساً متفاوت كلون سازى انسانى وجود دارد: كلون سازى توليد مثلى و كلون سازى درمانى. به وجود آوردن يك نوزاد شبيه به موجود ديگرى كه وجود دارد موضوع مجادلات اخلاقى و حقوقى متعددى است. با وجود اين برخى از پزشكان اين شيوه را به عنوان آخرين ابزار براى زوج هايى توصيه مى كنند كه به هيچ وسيله ديگر نمى توانند صاحب نوزاد شوند. هدف از كلون سازى درمانى ايجاد سلول هاى بنيادى است كه مشابه سلول هاى بنيادى خود بيمار است. اين سلول هاى بنيادى مى توانند بعداً جانشين سلول هاى سوماتيكى شده تا بيمارى هاى منجر به تخريب سلولى را معالجه كنند. اعتراضات متعدد علمى و اخلاقى بر هر دو شيوه كلون سازى وجود دارد كه موضوع اين نوشته است. علاوه بر اين اعتراضات اخلاقى و مذهبى ديگرى در مورد كلون سازى وجود دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است.
• كلون سازى توليدمثلى
نخستين مهره دار كلون شده (از طريق انتقال هسته سلولى) يك دوزيست بوده است. موفقيت هاى اوليه در سال ۱۹۵۲ صورت گرفت و بعدها معلوم شد كه مواد منتقل شده به هسته تخم پس از تقسيم سلولى منتهى به، به وجود آمدن يك موجود كامل مى شود. در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ ميلادى انتقال مواد هسته سلولى در پستانداران آغاز و در سال ۱۹۹۶ منجر به كلون سازى اولين پستاندار شد. در سال ۱۹۹۷ مجله نيچر خبر به دنيا آمدن «دالى» اولين گوسفند كلون شده را منتشر كرد و بلافاصله مباحثه جهانى مربوط به كلون سازى انسانى آغاز شد. تاكنون تجربه بر روى گوسفند، گاو، موش، گربه و خوك به طور موفقيت آميز صورت گرفته است. تجارب صورت گرفته بر روى اين پستانداران نشان مى دهد كه نهايتاً انجام اين كار در مورد انسان نيز عملى است. در هر حال غالب دانشمندانى كه كلون سازى پستانداران را تجربه كرده اند در پرتو مشكلات مربوط به تكوين تخم كلون شده و همچنين ساير مشكلات مرفولوژيك و فيزيولوژيك با انجام چنين اقدامى در مورد انسان مخالفند. اولين مشكلى كه در مورد كلون كردن وجود دارد كارايى بسيار پايين اين روش است. نوعاً براى هر كلون سازى موفقيت آميز از مرحله انتقال هسته سلول تا وضع حمل به ۱۰۰ سلول تخم نياز است به عبارت ديگر مى بايست ۱۰۰ بار سلول تخم را تخليه و هسته سلول سوماتيك را به آن تزريق كرده و ساير مراحل را طى كرد تا بتوان يك بار موفق بود.
بنابراين كارايى اين روش تنها يك درصد است. در ميان پستانداران مختلف كارايى كلون سازى در بهترين شكل خود از سه درصد بيشتر نيست چنانچه كلون كردن انسانى نيز داراى اين معضل باشد مى بايست سلول هاى تخم فراوانى براى اين منظور در نظر گرفت. در هر حال بايد در نظر داشت كه در ساير شيوه هاى IVF (لقاح در لوله آزمايش) نيز تعداد قابل توجهى سلول تخم مورد نياز است و از آنجا كه در هر بار عمل جراحى نمى توان بيش از ۱۰ الى ۱۵ تخمك را از تخمدان جدا كرد ممكن است بيمار چندين بار مورد عمل جراحى قرار گيرد. بنابراين اگر ما بپذيريم كه شيوه هاى IVF براى حاملگى مورد قبولند بحث ناكارآمد بودن كلون سازى انسان چندان اعتبارى نخواهد داشت. دومين مشكل علمى كه در فرآيند كلون سازى انسان وجود دارد فراوانى نقص عضوهاى تكوينى است كه در ساير پستانداران مشاهده شده است. اخيراً در كنفرانس آكادمى ملى علوم آمريكا تعميم اطلاعات به دست آمده از كلون سازى پستانداران به انسان مورد بحث قرار گرفته است. دانشمندانى كه در اين كنفرانس با كلون سازى انسان مخالفت ورزيدند مدعى بودند كه قريب به ۳۰۰ درصد پستاندارانى كه از طريق كلون سازى به دنيا آمده اند داراى نقص عضو بوده اند. غالب اين نقص عضوها از گروه نشانگان نوزادان درشت (LOS) هستند. اين دانشمندان معتقدند كه ممكن است انسان كلون شده نيز دچار عوارضى شود. اين سندرم مشتمل بر مجموعه عوارضى است كه عموماً شامل بزرگ شدن اعضاى بدن و همچنين مشكلات تنفسى و گردش خون است. به زعم برخى ديگر از دانشمندان هر يك از ۳۰ هزار ژن انسانى ممكن است در فرآيند كلون سازى دچار اين مشكلات شده و عوارض سندرم نوزادان درشت را موجب شود. از طرف ديگر آن دسته از دانشمندانى كه موافق كلون سازى انسان هستند معتقدند كه بسيارى از نقص عضو هاى مشاهده شده در پستانداران كلون شده ناشى از شرايط نامناسب كشت بافت است. همين گروه از دانشمندان برآنند كه طى ۲۳ سال تجربه IVF و ساير تكنيك هاى توليدمثلى شرايط كشت بافت بهبود قابل توجهى يافته است. اين گروه از دانشمندان نشان داده اند كه وقوع نقص عضو LOS در پستانداران همبستگى قدرتمندى با حضور نوعى ژن (RI2GF) دارد كه در انسان و ساير انسانريخت ها وجود ندارد. شواهد تجربى به دست آمده از تجارب IVF در انسان و ساير پستانداران مويد اين نظريه است. علاوه بر اين در رزوس كلون شده تاكنون هيچ گونه نقص عضوى مشاهده نشده است. شواهد به دست آمده نشان مى دهد كه احتمالاً انسان و ساير انسانريخت ها در مقايسه با ساير پستانداران شانس براى مبتلا شدن به نشانگان LOS خواهند داشت. نسبت وقوع نقص عضو در موش هاى كلون شده ۱۲ درصد و در بزها ۳۸درصد است. بنابراين بسيارى از دانشمندان معتقدند كه شانس نقص عضو در پستانداران به طور عموم ۳۰ درصد است. اگر بپذيريم كه وقوع اين نواقص با تظاهرات ژنى در ارتباط است كه در انسان وجود ندارد بنابراين مى بايست شانس وقوع نقص عضو در انسان هاى كلون شده بسيار كمتر از ۳۰ درصد باشد. احتمال وقوع نقص عضو در افرادى كه به طور معمول توليدمثل مى كنند ۳ درصد است. اين نسبت در افرادى كه سن شان از ۴۰ سال مى گذرد به طور معنى دارى بيشتر مى شود. واضح است كه بسيارى از اين افراد اين مخاطره را مى پذيرند و در سنين بالا اقدام به بچه دار شدن مى كنند. اگر كلون سازى انسان تنها به دليل آنكه شانس بيشترى براى ايجاد نقص عضو در نوزادان را به وجود مى آورد غيرقانونى اعلام شود در آن صورت ممكن است برخى ديگر از تكنيك هاى رايج IVF نيز غيرقانونى اعلام شوند. هرگونه قانونگذارى در اين زمينه مى بايست با دقت فراوانى طراحى شود تا امكان استفاده درمانى از اين شيوه را در انسان از ميان نبرد.
• درمان با كلون سازى
كلون سازى درمانى عبارت است از به وجود آمدن بلاستوسيست بيمارى كه داراى عارضه تخريب سلولى است. اين بلاستوسيست كه اساساً يك توده سلولى است مى تواند كشت داده شده و تبديل به سلول هاى بنيادى شود. يك سلول بنيادى سلولى است كه مى تواند به طور دائم رشد كرده و به انواع متفاوتى از سلول ها انشقاق يابد. برخى از اين سلول ها و مواد حاصله از آنها مى توانند استخراج شده و به بيمارانى كه دچار ضايعه تخريب سلولى هستند تزريق شوند. فايده چنين تكنيكى آن است كه به لحاظ مشابهت سلول هاى تزريق شده سيستم ايمنى بيمار هيچ گونه مقاومتى نسبت به آنها ايجاد نمى كند. بيمارى هايى كه مى توانند از اين طريق مورد معالجه قرار گيرند عبارتند از بيمارى هاى قلبى، ديابت، پاركينسون و بسيارى ديگر از بيمارى هايى كه موجب تخريب سلولى مى شوند. مخالفت اصلى كه با اين شيوه از مداوا صورت مى گيرد از اين واقعيت ناشى مى شود كه اين شيوه متضمن به وجود آوردن يك جنين انسان و سپس از بين بردن آن براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى است. اين مخالفين معتقدند كه گزينه هاى ديگرى براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى وجود دارد كه متضمن از بين بردن جنين نيست. مجادلات علمى پيرامون كلون سازى انسان بر حول محور حقوق يك فرد نازا يا يك زوج كه خواهان بچه دار شدن بدون دخالت دولت هستند، دور مى زند. در اين ميان دولت يا سيستم هاى قانون گذار از حقوق كودكى دفاعى مى كنند كه ممكن است با مخاطره قابل توجه نقص عضو ناشى از اقدامات مربوط به كلون سازى روبه رو شوند واضح است آنچه مخاطره قابل توجه اطلاق مى شود مفهوم دقيق علمى ندارد. افرادى كه ممكن است والدين بالقوه اى باشند تحت شرايط مختلف ادراك متفاوتى از مخاطره توليدمثل خواهند داشت. درك يك زوج چهل سال به بالا از مخاطره به دنيا آوردن يك نوزاد ناقص الخلقه از ادراك يك زوج ۲۰ ساله متفاوت است. اگر ثابت شود كه مخاطره داشتن نوزاد ناقص الخلقه پس از كلون سازى كمتر از ۳ درصد است در آن بخش بزرگى از مخالفت هاى علمى با اين روش متوقف خواهد شد ولى بدون شك مخالفت هايى كه جنبه هاى مذهبى و اخلاقى دارند همچنان باقى خواهند ماند. يك راه حل قاطع براى از ميان بردن ترديد علمى در مورد اين تكنيك اين خواهد بود كه آزمايشات جامعى در زمينه كلون سازى انسانريخت ها صورت گيرد. بدون شك در حال حاضر شواهد علمى لازم براى تائيد و رد اين تكنيك در دست نيست. مجادله علمى درباره كلون سازى درمانى انسان بر حول محور منافع پزشكى اين شيوه در مقابل هزينه هاى از ميان بردن يك جنين در مراحل اوليه تكوين آن دور مى زند. بسيارى برآنند كه جنين يك انسان است و بنابراين تمام حقوق انسانى را بدان نسبت مى دهند.
از ديدگاه اين گروه از ميان بردن يك جنين جنايت است. در هنگام مجادله درباره حقوق جنين چندين نكته مى بايست در نظر گرفته شود. مراحل اوليه جنين در پستانداران توده اى سلولى است كه حتى فاقد سلول هاى اوليه عصبى است. بنابراين به سادگى نمى توان حقوق اساسى فرد را به اين توده سلولى بخشيد. حقوق مربوط به سقط جنين در بسيارى از كشورها زوجين را در سقط جنين مجاز شمرده است. بيش از ۷۰ درصد از جنين هايى كه محصول روابط جنسى طبيعى اند شانس اتصال به ديواره رحم را پيدا نمى كنند.
اگر هر يك از اين جنين ها صاحب حقوق اساسى انسانى بودند مى بايست شكست تلاش هاى پزشكى در بقاى آنها را معادل جنايت تعريف كرد. اين واقعيتى است كه ملاحظات اخلاقى مى بايست واقعيت هاى جامعه را درك كند. ارزش كدام يك از اين دو در يك جامعه بيشتر است. زندگى يك فرد بالغ يا كودكى كه از بيمارى هاى تخريب كننده سلولى رنج مى برد يا جنين ۵روزه اى كه چيزى بيشتر از يك توپ پر از سلول نيست؟ به طور خلاصه بايد در نظر داشت كه ريسك كلون سازى در انسان به طور كامل مشخص نشده است. بدون شك تحقيقات آتى مى توانند ايمنى روش هاى كلون سازى براى مادر و نوزاد را مشخص سازند، وليكن ساير اعتراضات به ويژه اعتراضات دينى و اخلاقى باقى خواهند ماند. دانش ما در حال حاضر نشان مى دهد كه كلون سازى درمانى بسيار موثرتر از شيوه هاى ديگر براى به دست آوردن مواد مورد نياز براى مقابله با بيمارى هاى كشنده است، رها كردن اين شيوه از درمان به معناى ناديده گرفتن پيشرفت هاى قابل توجه علمى و همچنين تسليم ميليون ها بيمار به مرگ زودرس، بدبختى و ذلت پايان ناپذير است. آيا اين دنياى جسور نويى است كه در آينده در آن خواهيم زيست.
آشنايي با خواص آويشن
آويشن گياهي كوهستاني و معطر است كه تنوع زيادي دارد. اين گياه داراي طبيعتي گرم و خشك است و از آن معمولاً به عنوان ادويه براي طعم داركردن انواع غذاها مانند پيتزا، ماكاروني، لازانيا و بعضي خوراكها استفاده مي كنند.
اين گياه در كشور ما معمولاً به صورت خشك شده و پودر مورد استفاده قرار مي گيرد ولي در كشورهاي ديگر علاوه بر پودر آن، نوع تازهاش را نيز در غذا مصرف مي كنند زيرا آويشن تازه عطر و بوي بيشتري نسبت به نوع خشك آن دارد.
- آويشن براي تقويت اعصاب، درمان افسردگي، خستگي و بيخوابي مفيد بوده و همچنين نشاط آور است.
- آويشن خاصيت ضد ميكروبي، ضد قارچي و ضد انگلي دارد و اين به جهت وجود ماده تيمون در آن است ولي با توجه به اينكه تيمون خاصيت سمي نيز دارد، در مصرف آويشن زياده روي نكنيد.
- مصرف آويشن به صورت جوشانده براي رفع تنگي نفس، برونشيت، سرفه، نفخ شكم ، سوءهاضمه، آسم ، سياهسرفه، سرگيجه، سردرد و زكام توصيه مي شود، براي اين منظور 10 گرم آويشن را در يك ليتر آب ريخته و جوشانده آن را در طول روز ميل كنيد.
- اگر از درد مفاصل ، نقرس، ورم مفاصل و درد سياتيك در رنج هستيد نيز آويشن بخوريد.
- بعضيها معتقدند ماليدن جوشانده آويشن روي سر از ريزش موي سر جلوگيري مي كند.
انرژي 8/0كيلو كالري
هيدرات كربن 0.02گرم
پروتئين 0.04گرم
چربي 0.01گرم
فيبر 0.01گرم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|